03
مارس

نفش سالمند در جامعه

نفش سالمند در جامعه: سالمندي سرنوشتي است كه تمامي افراد بشر از هرگروه وهر نژاد وفرهنگي آن را تجربه مي كند وبرخورداري مناسب واستفاده درست ازاين دوران نقش به سزايي در سلامت روان سالمند و ديگر گروههاي سني رابه دنبال خواهد داشت امروز مسئله سالمندي در جوامع پيشرفته وهمچنين جوامع در حال گذار بعنوان يكي از مهمترين چالش ها ومسائل بهداشت روان تلقي مي گردد .

اين موضوع به دليل تغييرات سريع در سبك وشيوه زندگي در قرن معاصر بوجود آمده است چرا كه تغييرات از خانواده گسترده به شيوه زندگي كنوني موجب گرديده است تااين گروه از جامعه دچار مشكلات وآسيب ها يي در حوزه سلامت روان گردد اگر دوره سالمندي باسلامت ورفاه توام گردد دوران بسيار خوش زندگي است وعلاوه برآن مي تواند نقش به سزايي در تامين سلامت ساير گروهها ي سني در جامعه داشته باشد اما اگر اين دوره با فقر، بيماري ومشكلات رواني اجتماعي همراه گردد مي تواند آسيب هاي جبران ناپذيري در سطح جامعه وساير گروههاي سني ايجاد كند.نقش ها يي كه افراد در طول دوران زندگي ومتناسب بامراحل رشد مي پذيرند مي توانددر تامين سلامت رواني فردموثر باشد گاهي اين نقشها باتغييرات سن دست خوش تغيير مي گردند. مهم اين است كه محتوي اصلي نقش فرد خوب درك واجرا گردد .

يكي ازتاثير گذار ترين ويژگي ها در پذيرش وتغييرات نقش ها سن افراد است سالمندي يكي از مراحل رشد است كه بدليل تغييرات وسيع در حوزه كاركرد زيست شناختي ،روانشناختي وجامعه شناختي منجر به تغييرات در كاركردهاونقش ها ي فرد در جامعه مي گردد.دريك جامعه متعارف ومتعادل ،سالمندان نقش سرپرست و راهنما را ايفا مي كنند و ساير افراد ازآنها پيروي كرده وشيوه هاي زندگي را مي آموزند.

سالمندان پاسدار ارزش ها وحافظ سنت هاي اصيل وارزياب فرهنگ وميراث اجتماعي هستند .آنان بامعاشرت وانس با نسل جديد مي كوشند مفهوم زندگي را براي آن ها روشن كنند ومراقب باشند لغزش وخطايي ازايشان سرنزند.

اما اگر اين موضوع به خوبي براي ساير گروههاي سني از قبيل نوجوانان وجوانان تبيين نگردد منجر به افزايش فاصله نسل ها شده و گاهي به صورت بدبيني، تحقير و گاه دشمني در مي آيد و گاه موجب طغيان جوانان در مقابل سالمندان مي گردد.

شناخت طبيعت دو نسل و انتخاب راه مناسب براي نزديك كردن دونسل به يكديگر در ايجاد اين محيط آرام وخوب بسيارموثر است .

نقش سالمندان درجامعه اگر به خوبي مديريت گردد درحفظ و تامين بخشي از سلامت روان جامعه مفيد ومطلوب خواهد بود.

جامعه ونسل جوان، به هدايت وارشاد نياز دارد تا بتواند درمسير صحيح زندگي گام بردارد. سالمندان ازاين جهت كه صاحب آگاهي واطلاعات وتجربيات فراواني هستند، مي توانند باعث هدايت و ارشاد ساير گروهها بالاخص جوانان ونوجوانان، گردند و جامعه اي را از سقوط درسراشيبي انحطاط وزوال حفظ كنند. سالمندان گنجينه هايي از تجربه هاي زندگي همراه دارند ومي توانند براي نسل جوان، مشاور وراهنمايي خوبي باشند.

آنان بااستفاده ازخاطرات شيرين و تلخ زندگي خود يا حتي آنچه از ديگران ديده يا شنيده اند، مي توانند به راهنمايي افراد پرداخته وبا گذشت و ويژگي هاي مثبت خود، به انتقال ارزش ها ي سنتي بپردازند و نسل جوان را درمورد زندگي آينده و مردم روشن كنند .

يكي ديگر از ويژگي هاي دوران سالمندي، رسيدن انسان به كمال است، كه فرد پس از سپري كردن مراحلي از زندگي به اين مرحله پانهاده است ودراين مرحله است كه سالمند به عنوان يك تاريخ متحرك تلقي مي شود.

اين گروه در تصميم  گيري ها وحل مسائل و دشواري ها، ورزيده وبا تجربه شده اند و بكارگيري شيوه هاي موثر در حل مسئله مي تواند درافزايش مهارت هاي زندگي ساير گروهها ي جامعه نقش يك الگو را بازي كند واين منجر به افزايش دانش ومهارت هاي زندگي ساير گروههاي سني مي گردد كه نهايتا منجر به افزايش سطح سلامت رواني جامعه مي شود .

ويژگي رسيدن به كمال در دوران سالمندي، شاخصه هايي مثل تعاون، نوعدوستي، همكاري و گذشت راموجب مي گردد و اين ويژگي ها بدليل تاثير گذاري بر روي ساير افراد در نهايت منجر به افزايش سرمايه اجتماعي كه يكي از مولفه ها ي توسعه پايدار هر جامعه اي است، مي شود.

پس نقش سالمندان در توسعه پايدار جامعه از طريق افزايش سرمايه اجتماعي واقعيت غير قابل انكاري است. خصايص مطرح شده به اين دليل است كه دردوران سالمندي صفات مثبت تجديد مي گردد زيرا سالمندان دراين مرحله اززندگي تصوير روشن تري از زندگي به دست مي آورند وراه و روش زندگي را بهتر فرا گرفته ومتوجه لغزش ها واشتباهات گذشته مي شوند. در دوران سالمندي بسياري از حالات وصفات تجديد واحياء مي گردد ونقاط مثبت ومنفي بسياري بروز و ظهور مي كنند.

اصولا دوران سالخوردگي با نوعي بيداري همراه است كه سالمندان در آن فرصت مي يابند گذشته وآينده رادر نظر مجسم كنند وهمه آنچه بوده و خواهد بود را به صحنه آورند .

با توجه به اينكه سال هاي پيري را مي توان سال هاي متانت وآرامش دانست وفرد سالمند در كنترل هيجانات خود مهارت لازم را كسب مي نمايد اين موضوع هم نقش بسزايي درآموزش ساير افراد در كنترل هيجانات بالاخص هيجانات منفي مثل اندوه، خشم واضطراب دارد و ديگران با الگوبرداري از اين موضوع، مهارت هاي لازم را كسب مي نمايند و در نهايت اين موضوع هم در افزايش سطح سلامت روان جامعه وكاهش آسيب هاي رواني اجتماعي از قبيل خشونت، درگيري، افسردگي و اضطراب مي شود. با توجه به اينكه در دوران سالمندي افزايش علاقه به برقراري روابط بسيار نزديك با دوستان ايجاد مي گردد، اين پديده موجب بروز ويژگي در اين گروه از افراد مي گردد كه باعث مي شود آنها نقش موثر ومطلوبي را در جامعه ايفا كنند .

احساس صميميت ومحرميت :اين ويژگي سالمندان موجب بسط وگسترش همدلي و صميميت دربين افراد خانواده وحتي خانواده ها مي گردد .

امكان تصميم گيري راحت: اين ويژگي دوران سالمندي همچون ساير خصلت ها نقش موثري در آموزش مهارت هاي زندگي به افراد در ارتباط با او خواهد داشت .

تسلي خاطر در موقع ناراحتي: وجود سالمندان در جامعه ومحيط خانواده به عنوان يك منبع حمايتي بالاخص از جنبه حمايت عاطفي در مواقع بحران واسترس و ناملايمات هيجاني، نقش مفيد و بسزايي داشته و مي تواند در كنترل هيجانات موثر باشند .

با افزايش علاقه سالمندان به اجراي مراسم ديني و احساس اطمينان و رضايت خاطر بيشتر از اين عمل، سالمندان مي توانند كه در تحكيم باور هاي ديني و مذهبي و همچنين رشد و توسعه شخصيت اخلاقي افراد مرتبط با آنها نقش مهمي را ايفا نمايند، چرا كه تحكيم اين باورها يك عامل حفاظت كننده در مقابل آسيب هاي رواني واجتماعي در نوجوانان وجوانان خواهد بود .

ازآنجايي كه دوران سالمندي همراه است با نيازهاي مادي وغير مادي سالمندان، اين خود موجب مي گردد افراد جامعه نسبت به اين گروه احسان و كمك نمايند، احسان و دستگيري نيازمندان موجب ايجاد آرامش ودر نتيجه برقراري امنيت اجتماعي مي شود و در نهايت جامعه به تعادل و توازن و رشد و پيشرفت دست مي يابد. اگر منشاء اعمال والدين كمك به ديگران باشد واز سوي ديگر دولت ها نابرابري ها و كاستي هاي اجتماعي را از بين برده و عدالت را در جامعه برقرار كنند حس نوعدوستي در اجتماع تقويت مي گردد .

ازديدگاه روانشناختي انفاق به نيازمندان علاوه بر اين كه موجب كاهش فقر و برقراري توازن اجتماعي مي شود بر روان انسان نيز اثر مطلوبي دارد از آن جمله مي تواند به ايجاد حس شادماني و افزايش انرژي رواني و تقويت حس اعتماد به نفس در انسان اشاره كرد.

يك سالمند در صورت سپري كردن دوران سالمندي به صورت مطلوب و كارآمد مي تواند اثرات مفيد و موثري در توسعه پايدار، افزايش سطح سلامت رواني جامعه، كاهش آسيب هاي اجتماعي و احساس رضايتمندي افراد جوان جامعه داشته باشد ولي گاهي در جامعه باورهاي نادرستي رشد مي كند كه مي تواند اثرات مخربي را به همراه داشته باشد. در اينجا به برخي از آنها اشاره خواهد شد :

– باورهاي غلط در خصوص دوره سالمندي از قبيل اينكه سالمند فاقد بهره وري بوده ويا ديگر مولد نيست .

– افراد پير در مقابل تغيير مقاومت مي كنند .

– پيري مترادف است با اضمحلال وغير موثر بودن

اين باور ها منجر به كناره گيري، منزوي شدن، احساس نارضايتي دروني وحتي بيماري هايي مثل افسردگي و اضطراب در سالمندمي گردد كه اين امر موجب كاهش اثرات مفيد سالمندان در جامعه مي شود .

تامين بهداشت رواني سالمندان تاثير مهمي بر بهداشت فرد و جامعه ميگذارد و عوامل چندي دراين ارتباط دخيل هستند .

سالمندي كه احساس ميكند زندگي گذشته خود را به هدر نداده است با سالمندي كه رضايت چنداني نسبت به گذشته ندارد، تفاوت بسياري دارد.

سالمند راضي در خود احساس كمال ميكند و روزهاي آخر زندگي را با خوش بيني و شور و شوق سپري ميكنددر مقابل سالمند ناراضي از گذشته خود مضطرب و افسرده خواهد بود .

خلاصه اينكه برخورداري از عمر طولاني يكي از بزرگترين آرزوهاي ديرينه بشر بوده است .

سالم پيرشدن حق همه افراد بشر است و اين امر بر اهميت پديده سالمندي و پيشگيري از مشكلات آن مي

افزايد .

آنچه كه دانش امروزي به آن توجه مي كند تنها طولاني كردن دوران زندگي نيست بلكه بايستي توجه داشت كه سالهاي اضافي عمر انسان در كمال آرامش و سلامت جسمي و رواني سپري شده و ضمن توجه به مسائل جسمي به جنبه هاي روحي و رواني افراد در سالهاي آخر عمر نيز توجه داشت .

درپايان موضوع را باعبارتي از كتاب “عيش پيري و راز دوستي” بپايان مي رسانيم :

“آري هم چنانكه ميوه پس از رسيدن مي پژمرد ومي افتد زندگي را هم عاقبت افتادني در پي است، عاقل بايد با روي خوش اين عاقبت را بپذيرد و از ستيزه با طبعيت بپرهيزد وگرنه همچون ديوان، ره عصيان خواهد رفت.”